شوخی با کلمات
۱-همیشه افکارم،برخلاف وزش باد حرکت می کند.
2-در تولّد عشق،افکارش لباس دامادی پوشید.
3-امید و آرزو تنها دوستان آدم های فقیرند.
4-در هوای ابری،ماه از آفتابی شدن می ترسد.
5-زمستان می لرزاند و بهار می رویاند.
6-شاید اجداد چراغ چشمک زن،ستاره بودند.
7-کاریکلماتور اشک را تهدید و لبخند را تمدید می کند.
8-با نگاهش دلم را شخم زد.
9-چون بی سواد بود،رو حرف هیچ کس حساب نمی کرد.
10-برای اینکه دستش به دهانش برسد،از قاشق کمک گرفت.
11-به طور معمول،یک فنجان چای را با کلمات شیرین می خورم.
12-با فکر کردن به بهار،گل از گلش شکفت.
13-شاید پای کت،همان شلوار باشد.
14-با دل شکسته اش،پازلی جدید ساخت.
15-برای فقرا،جاده خوشبختی همیشه در دست تعمیر است.
16-هنوز هوا تاریک نشده بود که یک ستاره به من چشمک زد.
17-آیینه شکسته،لبخند را هزار بار تکرار می کند.
18-آینده نگر،خنده هایش را برای روز مبادا نگه داشته بود.
19-دنبال شادی باش،غم تو را پیدا خواهد کرد.
20-سعی کن مثل "برق"زندگی کنی؛چون عمر مثل "باد"می گذرد.
21-پول گره خیلی از مشکلات را «باز» می کند؛ولی دهان خیلی ها هم را می بندد.
22-زندگی بین تولّد و مرگم فاصله انداخت.
23-عشق اکسیژن است که همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون آن خواهیم مرد.
24-بیان اندیشه در زیباترین شکلش«هنر» است.
25-کاش ماشین زندگی،دنده عقب داشت.
26-تصمیم داشت،چهره چروکیده اش را با اتو صاف کند!
27-حراج زندگی؛یعنی اعتیاد.
28-برای باز شدن بختش نشانی کلید ساز را گرفت.
29-چشمانم کم سو شده و فقط می تواند ترانه بخواند.
30-وقتی به بختم لگد زدم،مچ پایم از ترس در رفت.
31-نمی دانم چرا همه به فکر روز مبادایند؛ولی اسمی از این روز در تقویم نیست.
32-بعضی ها دورتان می گردند و بعضی ها شما را دور می زنند.
33-در روزهای بارانی سایه ام به دنبال کارهای شخصی اش می رود.
در ضمن " شوخی با کلمات " دیگری هم هست که در قسمت موضوعات مراجعه کنید.
در قلم بی نهایت حرف نانوشته وجود دارد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گلدان در آرزوی باغچه و باغچه در آرزوی باغ و باغ در آرزوی جنگل است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شناسنامه مرده سنگ قبر است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عجل و عجله هر دو دشمنان انسانند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
علف ها یک بار و درختان بارها به بهار سلام می کنند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دریا با طوفان تاب بازی می کند و باغ با نسیم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پروانه بی پروا خود را به آتش می زند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
معدنچیان زمین را سزارین می کنند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خواب زمستانی، آب یخ است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای این که خواب نمانم از پشه ها می خواهم تا صبح کنار بسترم پرسه بزنند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آینه شکسته تصاویر گوناگون از انسان به نمایش می گذارد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شوخــــــــی با کلمات
1- نمیدانم چرا همـــــــــه به فکر روز مبادایند؛ ولی اسمی از این روز در تقویم نیست.
2- بعضیها دورتان میگردند و بعضیها شما را دور میزنند.
3- در روزهای بارانی سایهام به دنبال کارهای شخصی اش میرود.
4- بعضیها خنده رو لبهایشان است، ولی دلشان هیروشیماست.
5- با هجوم کلمات، نفس قلم به شماره افتاد.
6- هیچ وقت فراموششدگان، فراموش کننــــدگان را فراموش نمیکنند.
7- فریاد را همه میشنوند، هنـــــــر واقعی شنیدن صدای سکوت است.
8- برخی، باورهای خود را از بازار آزاد تهـــیه میکنـــند.


